تا حالا شده عاشق بشين؟؟؟؟؟ ميدونين عشق چه رنگيه؟؟؟ ميدونين عشق چه مزه اي داره؟؟؟ ميدونين عشق چه بويي داره؟؟؟ ميدونين عاشق چه شکليه؟؟؟ ميدونين معشوق چه کار ميکنه با قلب عاشق؟؟؟ میدونين قلب عاشق براي چي ميزنه؟؟؟ ميدونين قلب عاشق براي کي ميزنه؟؟؟ ميدونين ...؟؟
ین داستان رو حتما بخونید من که خوندم اشک تو چشمام جمع شد مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
هوا سرد است... تو مرا تنگ در آغوش می گیری. تنت را بو میکشم دستانت را می فشارم هوا سرد است ... دلم می لرزد اما گرمای قلبت را حس میکنم مست می شوم در ثانیه هایی که با عطر تنت نفس میکشم. همه عمر شراب شیراز خواهی ماند آنجا در آن دور دست ها خواهم نشست و بالاپوش بنفش را بخود می پیچم. همراه لای لای صندلی، زمان را ورق خواهم زد لبخند میزنم... لبخند می زنی برای همهی گذشته ها سهم من... همهی خاطرات تو شد برای همه عمر
به من میگن اینقدر شعر و مطالب عاشقانه ننویس به من میگن برای کی مینویسی به من میگن تو که اینا را برای عشقت نمیخونی به من مگن کی به نوشته هات اهمیت میده جز اینکه کسانه دیگه مطالبت را حفظ میکنن و برای عشقشون میخونن جوابی ندارم بدم ولی با خودم میگم شاید کسی این نوشته را برای عشق من بخونه
به من میگن اینقدر شعر و مطالب عاشقانه ننویس به من میگن برای کی مینویسی به من میگن تو که اینا را برای عشقت نمیخونی به من مگن کی به نوشته هات اهمیت میده جز اینکه کسانه دیگه مطالبت را حفظ میکنن و برای عشقشون میخونن جوابی ندارم بدم ولی با خودم میگم شاید کسی این نوشته را برای عشق من بخونه
چرا دنیا پر از حادثه های وارونه عاشق یکی میشی که عاشقی نمیدونه من به دنبال تو و تو دنبال کس دیگه هیچ کدوم از ما دوتا به اون یکی راست نمیگه!!! من واسه چشمای نازنین تو یه دیوونم من دوست دارم ولی علتشو نمیدونم حالا که میخوای بری بزار نگاهت بکنم چون یه بار دیگه میخوام این دلو ساکت بکنم چرا دنیا پر از حادثه های وارونه عاشق یکی میشی که عاشقی نمیدونه از خودش نمیشنوی اگه یه روز بخواد بره وقتی میپرسی ازش میگه اره مسافره چقدر بین دل و با حرفای ما فاصلست چشامون میخنده اما دلامون بی حوصلست چرا دنیا پر از حادثه های وارونه عاشق یکی میشی که عاشقی نمیدونه من به دنبال تو و تو دنبال کس دیگه هیچ کدوم از ما دوتا به اون یکی راست نمیگه
( این داستان توسط یکی از دوستان خوبم توی سایت "کلوب دات کام" فرستاده شده بخونید حتما شما هم ...) و اما داستان ... شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه... مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه : سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند
خدایا التماست می کنم...
حماقت چیست ؟ این که من ... تورا ... با تمام بدی هایی که در حقم میکنی ...!!! هنوز ... دوستت دارم
تنهـا بودن قـدرت مـیخــواهــد ازطرف اونی که تنهاست تنها اومده تنها میره تنهاش میزارن
گریه هامو نمیبینی...غصه هامو نمیدونی فریاد قلب زخمیمو ...از تو چشام نمیخونی فرقی برات نمیکنه ... که من بمونم یا برم حتی دلت نمیسوزه ...که پیشه چشمات بمیرم اینقده دل شکسته ام ....از این زمونه خسته ام
همیشه با بدست آوردن اون كسی كه دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی ، گاهی وقتا لازم هست كه ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی ، همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میكنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی كردن ، پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مكن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشدافسوس...آن زمان كه باید دوست بداریم كوتاهی میكنیم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازی میكنیم و بعد...برای آنچه از دست رفته آه می كشیم
گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت ، كه تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد... كه وقتی تو اوج تنهایی هستی ، با چشماش بهت بگه : هستم تا ته تهش ! هستی !؟
سلام دوس جوووووووونای خوفم.... من عاشق اموهاهستم وچندتاعکس واستون میذارم امیدوارم ک شماهم خوشتون بیاد... راستی نظریاتوووووووووووون نره هااااااا!!!!!!!!! مرررررررر30...
Emoمخفف کلمه Emotional هست که به افراد احساساتی(دختر و پسر)می گن. EMO قالبا آدمایی هستند که یه جورایی از زندگی کردن خسته شدن و تنهان احساس میکنن همه تنهاشون گذاشتن حتی خانواده و دوستاشون(البته یه نکته ی جالب این که emo ها برای زندگی کردن مبارزه می کنند! اونا از قانون های توی جامعه پیروی نمی کنن و قانون های خاص خودشون رو دارند. زبون خاصی برای صحبت کردن با هم دیگه دارن که بیشتر به صورت کشیدن شکل هست. 90% emo ها لباس های مارک دار می پوشن................ بیشتر همجنس بازن.(بین دختر و پسر emo هم فرقی نیست توی این یه موضوع بیشتر از رنگ های قرمزو سیاه و بنفش استفاده می کنن. بیشتر emo ها مواد مخدر مصرف می کنن و به این که مواد مصرف می کنن افتخار می کنن.(البته این قانون جدیدا به قانون emo ها اضافه شده علاقه ی زیادی به خودکشی دارن و هر لحظه برای خودکشی امادن.یعنی یه جورایی نمی ترسن.البته این معنی رو نمی ده که هر کی emo هست باید خودشو بکشه. ادم های ارومی هستند و بیشتر اهنگ هایی که گوش می دن به سبک راک هستش. emo یه نوع سبک موسیقی هستش که زیاد طرفدار داره. خانوادشون زیاد واسشون مهم نیست. موسس این حزب alex evans هست یه پسر22 ساله ی کانادایی که تو شهر Montreal زندگی می کنه الان جمعیت اموها بالای 1500000 هزار نفره emo ها از دروغ خیلی بدشون میاد و سعی می کنن اصلا دروغ نگن و عاشق راستی و صداقتن.! بيشتر ايراني ها با (صاف كردن مو،دور چشماشونو سياه كردنو،لباسهاي ماركدار وراهراه پوشيدن)اسم خودشونو ميزارن emo
جریان چیست ؟ چرا پیدا نمیشود جسد آنانی که ادعا میکنند برایمان میمیرند ؟
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و در عشق يعني تنهای... شدن ساختن عشق كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من
دلـــم بـرای تـو کـه نــه ولـــی بــرای روزهــای بــا هــم بـودنــمــان تـــنــگ میشود . . . بـرای تـو کـــه نـه ... ... ولـی ... بـــرای مــواظـب خــودت بــاش گفتن تـــنـــگ میشود . . . بــرای تــو کــه نــه ولـی بــرای نــگــاهـی کــه تــا پـیــچ ســر کــوچـه تــعـقــیـبـت مـی کـرد تـنـگ میشود . . . بـرای تــو کــه نـه ولـی بـرای دلــی کــه نــگــرانــت مـی شــد تــنـگ میشود . . .
چراعشقمونخواست اون دلش پیش یه احساس دیگه س خوب میدونم
این روزهاتنم گرمی یک آغوش میخواهدباطعم عشق نه هوس،
لبانم خیسی لبهایی رامیخواهدباطعم محبت نه شهوت،
موهایم نوازش دستی رامیخواهدباطعم نازنه نیاز،
تنم تنی رامیخواهدکه روحم راارضاکندنه جسمم را...
واینچنین کسی عشق توست،نه کسی که برای دیدن قلبت،دنبال راهی باشد برای بازکردن دکمه های لباست...
tanhai tanha
<-PollItems->
Alternative content |